تبلیغات
شهید حاج ابراهیم همت - مطالب ابر شهید حاج ابراهیم همت
شهید حاج ابراهیم همت
زندگی نامه و وصیت نامه و عکس از شهید همت
یکشنبه 26 تیر 1390 :: نویسنده : sina

برای سركشی به بچه‌ها آمد توی سنگر. می‌دانستم چند روز است چیزی نخورده. آن‌قدر ضعیف شده بود كه وقتی كنار سنگر می‌ایستاد،‌ پاهاش می‌لرزید. وقتی داشت می‌رفت، گفتم «حاجی جون! بیا یه چیزی بخور.» بی‌اعتنا نگاهم كرد و گفت «خدا رزق دنیا رو روی من بسته. من دیگه از دنیا سهم غذا ندارم.» و از سنگر رفت بیرون.

 





نوع مطلب : خاطرات شهید همت، 
برچسب ها : خاطرات شهید همت، شهید همت، شهید حاج ابراهیم همت، ابراهیم همت، خاطرات جنگ، خاطرات شهدا،
لینک های مرتبط :

از موتور پریدیم پایین. جنازه را از وسط راه برداشتیم كه له نشود. بادگیر آبی و شلوار پلنگی پوشیده بود. چثه‌ی ریزی داشت، ولی مشخص نبود كی است. صورتش رفته بود.

قرارگاه وضعیت عادی نداشت. آدم دلش شور می‌افتاد. چادر سفید وسطِ سنگر را زدم كنار. حاجی آنجا هم نبود. یكی از بچه‌ها من را كشید طرف خودش و یواشكی گفت «از حاجی خبر داری؟ می‌گن شهید شده.»

نه! امكان نداشت. خودم یك ساعت پیش باهاش حرف زده بودم. یك‌دفعه برق از چشمم پرید. به پناهنده نگاه كردم. پریدیم پشت سنگر كه راه آمده را برگردیم.

جنازه نبود. ولی ردِ خونِ تازه تا یك جایی روی زمین كشیده شده بود. گفتند «بروید معراج! شاید نشانی پیدا كردید.»

بادگیر آبی و شلوار پلنگی. زیپ بادگیر را باز كردم؛ عرق‌گیر قهوه‌ای و چراغ قوه. قبل از عملیات دیده بودم مسئول تداركات آن‌ها را داد به حاجی. دیگر هیچ شكی نداشتم.

هوا سنگین بود. هیچ‌كس خودش نبود. حاجی پشت آمبولانس بود و فرمان‌ده‌ها و بسیجی‌ها دنبال او. حیفم آمد دوكوهه برای بار آخر، حاجی را نبیند. ساختمان‌ها قد كشیده بودند به احترام او. وقتی برمی‌گشتیم، هرچه دورتر می‌شدیم،‌ می‌دیدم كوتاه‌تر می‌شوند. انگار آن‌ها هم تاب نمی‌آورند.





نوع مطلب :
برچسب ها : خاطرات شهید همت، شهید حاج ابراهیم همت،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

زندگی نامه و وصیت نامه و عکس از شهید همت ، همسر شهید همت ، حاج ابراهیم همت
مدیر وبلاگ : sina
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :