شهید حاج ابراهیم همت
زندگی نامه و وصیت نامه و عکس از شهید همت

طلائیه بودیم. دم‌دم‌های صبح، بچه‌هایی كه رفته بودند جلو، مجبور شده بودند عقب‌نشینی كنند. زمین و زمان می‌لرزید. اصلاً حس می‌كردی توی این دنیا نیستی،‌ این‌قدر كه شدت آتش زیاد بود.

بی‌سیم به دست،‌ بالای خاك‌ریز ایستاده بود. داشت با فرمان‌دهِ گردان صحبت می‌كرد. می‌خواست برگشتِ بچه‌ها با كم‌ترین تلفات باشد. ما اون‌طرف خاك‌ریز پناه گرفته بودیم. با هر صدا دلم هری می‌ریخت پایین. می‌گفتم الآن موج حاجی را می‌گیرد.

خودم را انداختم روی حاجی و با هم غلت خوردیم تا پایین خاك‌ریز. نفسش بند آمده بود،‌ ولی چیزی نگفت. آرام بلند شد و دوباره رفت سر كارش.





نوع مطلب : خاطرات شهید همت، 
برچسب ها : شهید همت، همت، ابراهیم همت، خاطرات جنگ، خاطرات شهید همت،
لینک های مرتبط :
شنبه 26 فروردین 1396 01:04 ق.ظ
شهدا شرمنده ایم
شنبه 26 فروردین 1396 01:03 ق.ظ
آنها خود سازی کردن و با عمل درس دادند و در دل و روح اثر دارد و ما می خواهیم دیگران را هدایت کنیم و از خود غافلیم و بی اثر
شنبه 2 فروردین 1393 11:13 ق.ظ
همه ما همیشه مدیون شهدا هستیم من واقعا از شهدا خجالت میکشم که اینقدر غافل شدم از آرمان شهدا از اون چه اونها میخواستن که ما باشیم وما نیستیم
یکشنبه 12 آبان 1392 08:36 ب.ظ
بچه محل شهید همت(زنده باد شهرضا(قمشه))


درباره وبلاگ

زندگی نامه و وصیت نامه و عکس از شهید همت ، همسر شهید همت ، حاج ابراهیم همت
مدیر وبلاگ : sina
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic